لغت نامه دهخدا
( آردی روغن ) آردی روغن. [ رَ / رُو غ َ ] ( اِ مرکب )حلوای آردی. حلوا که از آرد گندم کنند:
آردی روغن و حلوای برنجی وزلیب
مرد کاری چو بچنگال زنی اول بار.بسحاق اطعمه.آردی روغن برم لال آمده ست
نام من از غیب چنگال آمده ست.بسحاق اطعمه.
( آردی روغن ) آردی روغن. [ رَ / رُو غ َ ] ( اِ مرکب )حلوای آردی. حلوا که از آرد گندم کنند:
آردی روغن و حلوای برنجی وزلیب
مرد کاری چو بچنگال زنی اول بار.بسحاق اطعمه.آردی روغن برم لال آمده ست
نام من از غیب چنگال آمده ست.بسحاق اطعمه.
( آردی روغن ) حلوای آردی
💡 به روز خور و ماه اردی بهشت که کوه از گیا سبز و هامون ز کشت
💡 نوروز شد و بار دگر کاوه اردی بر کینه ضحاک دی افراخت علم را
💡 «طوبه » «امشیر» و «برمهات » بود فرودین ماه و اردی و خرداد
💡 هر گوشه ز خون دامنه دشت منقش جونانکه در اردی ز شقایق رخ گلزار
💡 بگذشت اردیبهشت و آمد خرداد خیز که باید قدح گرفت و قدح داد
💡 به راغ و به باغ و به کوه و به دشت ز فر گرانمایه اردی بهشت