ارام یافتن

لغت نامه دهخدا

( آرام یافتن ) آرام یافتن. [ ت َ ] ( مص مرکب ) استراحت کردن. برآسودن. مستریح شدن:
وز آن پس بکین سیامک شتافت [ کیومرث ]
شب و روز آرام و خفتن نیافت.فردوسی.سپهدار بشنید و آرام یافت
خوش آمدْش از آن مهتران کام یافت.فردوسی.یکی بی هنر بود نامش گراز
کزو یافتی شاه [ خسروپرویز ] آرام و ناز
که بودی همیشه نگهبان روم
یکی دیوسر بود و بیداد و شوم.فردوسی.شوریده ای که در آن سفر همراه ما بودنعره ای برآورد و راه بیابان گرفت و یک نفس آرام نیافت. ( گلستان ).
- آرام یافتن بچیزی؛ بدو تسلی گرفتن.

فرهنگ فارسی

( آرام یافتن ) ( مصدر ) استراحت کردن آسودن. یا آرام یافتن بچیزی. بدان تسلی گرفتن.

جمله سازی با ارام یافتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آنچه‌ یک دم بدهد جود تو ممکن نشود که به صد سال توان یافتن از بحر و جبل

💡 دشمن آهن دلت از سختی اندر بغض و کین کام خواهد یافتن آخر ولی در کام گاز

💡 فوتسال در اروپا به عنوان عضو جدیدی از یوفا مطرح شده که محبوبیت و عمومیت یافتن آن مقدمه‌ای برای برگزاری مسابقات قهرمانی فوتسال اروپا شده است. اولین مسابقات قهرمانی، در فوریه ۱۹۹۹ در شهر گراندای اسپانیا برگزار شد و فینال پرشور و هیجانی داشت.

💡 راحت جاوید فقر از جاه نتوان یافتن خاک ساحل قیمت خودگر شناسدگوهر است

💡 ترک ممدوحان کنم با تو که شرط حکمت است ملک دیوان کندن از ملک سلیمان یافتن

💡 داستان فیلم در مورد یک دلقک ماهی به نام مارلین است که در مورد پسرش زیادی حساس است و او را در اقیانوس گم می‌کند و در پی آن با کمک ماهی به نام دوری به جستجوی نمو می‌پردازد. به تدریج و پس از جستجو برای یافتن نمو او متوجه می‌شود که نباید آنقدر مته به خشخاش بگذارد.

متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز