لغت نامه دهخدا
ادادای اسود. [ اَدْ دا ی ِ اَ وَ ]( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) رجوع به اداد و ادادا شود.
ادادای اسود. [ اَدْ دا ی ِ اَ وَ ]( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) رجوع به اداد و ادادا شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لباس لاله نادرتر، که اسود دارد و احمر گریبانش بود شمسی، و دامانش بود شامی
💡 چشم مخافان تو و روز حاسدانت از هیبت تو ابیض و اسود بود همی
💡 آری به نای جادوی فرعونی از جهان ثعبان اسود و ید بیضا برافکند
💡 ديلمى گويد: به آزاد گفتم: اسود شوهر تو را كشت و همه خويشاوندانت را هلاك كرد و ازدم شمشير گذرانيد و زنان را تصرف كرد.
💡 وزان حجر بود اسود که پیش درگاهش سیاه روئی از آن کاخ عرش سان کشدا
💡 پس از اين به اهل صنعا گفتيم هر كس يكى از اصحاب عنسى را مشاهده كرد دستگيد كند.بدين ترتيب گروهى از ياران اسود توقيف گرديدند.