لغت نامه دهخدا
ابوجریج راهب. [ اَ ؟ ] ( اِخ ) ابن ابی اُصیبعه او را از اطبای صدر اسلام می شمرد و رازی در حاوی و ابن بیطار در 25 موضع از کتاب مفردات در شرح دند و اقسام وی نام او برده اند.
ابوجریج راهب. [ اَ ؟ ] ( اِخ ) ابن ابی اُصیبعه او را از اطبای صدر اسلام می شمرد و رازی در حاوی و ابن بیطار در 25 موضع از کتاب مفردات در شرح دند و اقسام وی نام او برده اند.
او را از اطبای صدر اسلام می شمرد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرغ روح شمر زد از وعده زربال بر تن داد سر زر را گرفت از راهب پاکیزه دامن
💡 آنگاه راهب گفت من از تو جدا نمى شوم، مگر اينكه بر من رسد آنچه را كه بر تو خواهدرسيد. اميرالمومنين بگريست و فرمود: سپاس خداوند را كه مرا از نظر نينداخت و نامم را دركتابهاى نيكان آورد.
💡 سودها از بهر این سودا نصیبت شد ز یکتا راهب پاکیزه سیرت راس نور چشم زهرا
💡 رفت راهب را از این هنگامه هوش از سر ز تن تاب گفت یا رب این به بیداریست بینم یا که در خواب
💡 در سال ۱۲۷۰ هتوم به نفع پسرش لئو کنار کشید و بقیه عمر خود را در یک صومعه بعنوان یک راهب گذراند.
💡 (صوامع ) جمع (صومعه ) به معنى مكانى است كه معمولا در بيرون شهرها و دور ازجـمـعـيـت بـراى تـاركـان دنيا و زهاد و عباد ساخته مى شد كه در فارسى به آن (دير)گـويـند (بايد توجه داشت صومعه در اصل به معنى بنائى است كه قسمت بالاى آن بهمپـيـوسـتـه اسـت، و ظـاهـرا اشـاره بـه گـلدسته هاى چهار پهلوئى بوده كه راهبان براىصومعه خود درست مى كردند).