ابو موذن

لغت نامه دهخدا

ابومؤذن. [ اَ م ُ ءَذْ ذِ ] ( ع اِ مرکب ) شمع. ( المرصع ). شاید مصحف ابومونس باشد.

فرهنگ فارسی

شمع

جمله سازی با ابو موذن

💡 154 - و در كتاب فقيه به سند خود از معاويه بن وهب از ابى عبدالله (عليه السلام )نقل كرده كه فرمود: بسيار مى شد كه موذن در گرماى ظهر مى آمددنبال رسول خدا (صلى الله عليه و آله )، حضرت مى فرمود: (اءبرد، اءبرد - بگذارهوا خنك شود).

💡 بسيار دوست دارم كه صداى اذان بلال، موذن پدرم را - كه درود خدا بر او واهل بيت او باد - بشنوم. (85)

💡 آگاه باشيد موذن وقتى (اشهد ان لا اله الا الله ) را گفت، نود هزار فرشته بر اودرود مى فرستند و طلب آمرزش مى كنند در روز قيامت در سايه عرش ‍ خدا خواهد بود تاوقتى كه خداوند از حساب انسانها فارغ شود.

💡 به شاهد آیین نگر به زاهد افسوس بین به جای موذن به کوی ولولهٔ کوس بین

💡 گه بود حقه سیماب و درو مهره زر گاه از آن حقه کند موذن شبخیز خروج

💡 یار اینجیه ا‌ِمشو مَخَن‌ آوازه موذن تام‌، خادم مِچِّد، درِ گلدسته مکن واز

سعادت یعنی چه؟
سعادت یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز