ابو مالک

لغت نامه دهخدا

ابومالک. [ اَ ل ِ ] ( ع اِ مرکب ) گرسنگی. ( منتهی الارب ). سغب. ( المزهر ). || طشت. ( السامی فی الاسامی ) ( المرصع ). || پیری. هرم. ( المزهر ). سِن. کبر. ( تاج العروس ).
ابومالک. [ اَ ل ِ ] ( اِخ ) جدّ خالدبن یزید. صحابی است.
ابومالک. [ اَ ل ِ ] ( اِخ ) ابن برعش. سلطان یمن از بنی حمیر. او پس از پدر خویش برعش مالک تخت و تاج شد و مدت پنجاه سال پادشاهی راند و بعضی گفته اند او در اواخر دولت خود بجانب شمال لشکر کشید و تا ظلمات برفت و براه درگذشت و امرا و ارکان دولت وی بیمن بازگشتند و پسر او موسوم به اقرن را بپادشاهی برداشتند. رجوع به حبیب السیر چ طهران ج 1 ص 92 شود.
ابومالک. [ اَ ل ِ ] ( اِخ ) ابن ثعلبةبن ابی مالک القرظی المدنی. محدث است. او از عمربن عبدالعزیز و پسر او و از او ابواسحاق روایت کند.
ابومالک. [ اَ ل ِ ] ( اِخ ) ابن شمربن افریقس. رجوع به ابومالک بن برعش... شود.
ابومالک. [ اَ ل ِ ] ( اِخ ) ابن صهیبان کاهلی. محدث است و اعمش از او روایت کند.
ابومالک. [ اَ ل ِ ] ( اِخ ) احمدبن صندید العراقی. رجوع به احمد... شود.
ابومالک.[ اَ ل ِ ] ( اِخ ) اخطل.
ابومالک. [ اَ ل ِ ] ( اِخ ) اشجعی. صحابی است و از رسول صلوات اﷲ علیه روایت کرده است.
ابومالک. [ اَ ل ِ ] ( اِخ ) اشجعی یا اشعری. عمروبن حارث بن هانی. صحابی است.
ابومالک. [ اَ ل ِ ] ( اِخ ) الاشعری. عبید یا عمرو یا کعب.صحابی است. رجوع به الکنی للدولابی ص 52 س 11 شود.
ابومالک. [ اَ ل ِ ] ( اِخ ) الاشعری یا الاشجعی عمروبن حارث بن هانی. صحابی است.
ابومالک. [ اَ ل ِ ] ( اِخ ) اعرابی. عجلی. محدث است.
ابومالک. [ اَ ل ِ ] ( اِخ )امان بن الصمصامةبن الطرماح. رجوع به امان... شود.
ابومالک. [ اَ ل ِ ] ( اِخ ) بشربن حسن. محدث است. او از ابن عوف و از او هارون بن عبداﷲ الجمّال روایت کند.
ابومالک. [ اَ ل ِ ] ( اِخ ) بشربن غالب بن بشربن غالب. محدث است و حدیثی منکر از زهری روایت کند. ( الکنی للدولابی ج 2 ص 103 س 7 ).
ابومالک. [ اَ ل ِ ] ( اِخ ) بشربن مالک بن یسار. محدث است. و از علی بن مسلم طوسی روایت کند.
ابومالک. [ اَ ل ِ ] ( اِخ ) تمیمی. سعیربن الخمس. او از حبیب بن ابی ثابت و از او ابن عیینه روایت کند.
ابومالک. [ اَ ل ِ ] ( اِخ ) ثعلبة. محدث است. او از لیث بن ابی سلیم و از او فریابی روایت کند.

فرهنگ فارسی

سلطان یمن از بنی حمیر

جمله سازی با ابو مالک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مالک مصر منم مصر تن و نور وجود یوسف مصر که عمریست بزندان منست

💡 مالک رد و قبول هر چه کند پادشاست گر بزند حاکم است ور بنوازد رواست

💡 در زمان شاه دین سلطان حسین                   خسرو ایران شه مالک رقاب

💡 مالک آن خالد الفیصل است. در عربستان این روزنامه توسط تندروها روزنامه بت نامیده می‌شود.

💡 مالک درماند. باز بیرون آمد. روزی چند برآمد. فساد از حد درگذشت. مردمان دیگر باره به شکایت آمدند. مالک برخاست تا او را ادب کند در راه که می‌رفت آوازی شنید که: دست از دوست ما بدار!

💡 تا پایان سال ۲۰۰۶ این شرکت مالک ۱۹۷ مخزن ذخیره‌سازی فراورده‌های نفتی و شبکه گسترده‌ای از ۶٫۰۹۰ جایگاه پمپ بنزین در سراسر جهان بود.

کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز