ابو قطیفه
لغت نامه دهخدا
ابوقطیفه. [ اَ ق َ ف َ ] ( اِخ ) ابوالولید عمروبن ولید. شاعری است از قریش. عبداﷲ زبیر او را با عده ای دیگر از مدینه نفی کرد و او بشام شد و مدتی طویل بدانجا بزیست و در حنین وَطن مألوف اشعاری دلنشین دارد و بعض آن شعرها بعبداﷲ زبیر فرستاد و عبداﷲ اجازه عودت او بمدینه داد لیکن او در بازگشت بمدینه در راه بمرد و قطعه ذیل او راست:
الا لیت شعری هل تغیر بعدنا
جبوب المصلی ام لعهدی القرائن
اذا ابرقت نحوالحجاز سحابة
دعا الشوق منها برقها المتیامن
احن الی تلک الوجوه صبابة
کأنی اسیر فی السلاسل راهن.
ابوقطیفه. [ اَ ق َ ف َ ] ( اِخ ) مولی نافعبن جبیر. محدث است و عبداﷲبن جعفر از او روایت کند.
فرهنگ فارسی
شاعری از قریش
جمله سازی با ابو قطیفه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 رختکن، متشکل از یک فضای میانی وسیع با سقفی بلند و پرکار و غرفههای کوچکتر در گرداگرد آن است، غرفهها نیز حوضچهای با فواره در مرکز خود جای دادهاند. این غرفهها از انتها به هم مرتبط هستند رختکن، با وجود اینکه فضایی یکپارچه جلوه میکند دارای گوشههایی خلوت و تودرتو است که فضایی مناسب برای استراحت، عبادت و گفتگو عرضه میکردهاست. رختکن حمام با انواع زیراندازها، سارقهای زردوزیشده سنتی، بقچههای کرباسی، قطیفهها و تنخشککنهای فراوان، تزئین شدهاست.