لغت نامه دهخدا
ابوقضاعه. [ اَ ق ُ ع َ ] ( ع اِ مرکب ) استر. بَغْل. قاطر.
ابوقضاعه. [ اَ ق ُ ع َ ] ( ع اِ مرکب ) استر. بَغْل. قاطر.
قاطر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عثمان پس از پيامبر از ابوبكر و عمر خواست تا او را برگردانند، اما آنهاقبول نكردند ولى او خود در زمان خلافتش اينكار را كرد، قبلا گفتيم كه پيامبر اين فرد وفرزندش مروان را لعنت نمود، اما عثمان او را پناه داد و صدقات قضاعه را كه سيصد هزاردرهم بود، در اختيار وى نهاد. (77)
💡 قريش بر مكه مسلط است، سيادت دارد و متولى كعبه است. اين رياست بر عهده (قصىبن كلاب ) جد پنجم (محمد صلى الله عليه و آله ) است. (قصى ) در لغت بهمعناى (دور افتاده ) است و لقب وى مى باشد؛ اسم او (زيد) بود. وجه تسميه قصىآن است كه پس از مرگ پدر، با شوهر مادرش (ربيعه بن حزام ) از قبيله قضاعه، بهشام رفت.