ابن مسیحی

لغت نامه دهخدا

ابن مسیحی. [ اِ ن ُ م َ ]( اِخ ) ابونصر سعیدبن ابی الخیربن عیسی بن المسیحی البغدادی. به سال 598 هَ.ق. آنگاه که ناصر خلیفه را حصاة مثانه رنج میداد اطباء اخراج آنرا بعمل، ناگزیر دیدند و جراحی به نام ابن عکاشه را بدین کار نامزد کردند. او گفت مرا استادیست به نام المسیحی و باید پیش از عمل با وی مشورت کنم. ابن المسیحی را حاضر آوردند و او بدان وقت مردی پیر بود، چون مثانه معاینه کردگفت نخست با اشربه و اطلیه تجربتی کنیم باشد که بجرّاحی حاجت نیفتد و چنان کردند و ریگی چندِ هسته زیتونی دفع شد و خلیفه بیارمید و عطایای بسیار نزدیک بیست هزار دینار از دست خلیفه و مادر و فرزندان و دیگر حواشی خلافت بر وی گرد آمد. و او به سال 608 در غایت پیری درگذشت. او راست: کتاب الاقتضاب علی طریق المسئلةوالجواب و حاجی خلیفه نام این کتاب را اقتضاب المجموع می آورد و گوید آن تألیف یکی از متطبّبین است و ابونصر سعیدبن ابی الخیر المسیحی آنرا مختصر کرده است.

جمله سازی با ابن مسیحی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گفت زاهد به ره دین تو نیائی با من خاک بر فرق مسیحی که ز خر ماند باز

💡 برخی از مسیحیان قدیم شاید باور داشته‌اند که خود عیسی پس از مرگ پیش پیروانش به عنوان روح و یاور بازگشت تا با ایشان سکنی گزیند.

💡 اتحادیه دموکرات مسیحی و حزب دمکرات آزاد با مجموع آرای بالای ۵۰٪ در نظرسنجی‌های هفته‌های پیش از انتخابات به‌طور مشخص از سایر احزاب همانند سوسیال دموکرات‌ها و سبزها پیشی گرفته بودند.

💡 ساقیا ما همه عطشان و تو خود خضر زمانی تو مسیحی و همه خلق چنین مرده نشاید

💡 هان زلف بر این صید مکش کاین دل عرفی ست ای باد مسیحی ره گلزار ارم گیر