ابن قنبر

لغت نامه دهخدا

ابن قنبر. [ اِ ن ُ قَم ْ ب َ ] ( اِخ ) حکم بن محمد مازنی. از مشاهیر شعرا در دولت عباسیان به نیمه مائه دوم هجری. مولد او بصره است. وی را با مسلم ولید انصاری شاعر مهاجاتی معروف است. و ابن الندیم گوید او را پنجاه ورقه شعر است.

فرهنگ فارسی

از مشاهیر شعرا در دولت عباسیان

جمله سازی با ابن قنبر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جان فدای ابروی وگیسوی او بادا که بود آن یکی مانند قنبر و آن یکی چون ذوالفقار

💡 آثار بعدی قنبر قره‌باغی، ضمن صیانت از سبک و سیاق نقاشی‌های تزئینی باستانی، ظهور ویژگی‌های واقع گرایانه در جلوه نقوش گرافیکی متفاوت را از خود نشان می‌دهند.

💡 روزى اشعث بن قيس (آن منافق بدكردار) از قنبر خواست تا براى او اجازه ورود بر حضرتعلى عليه السّلام را بگيرد، ولى قنبر او را رد كرد و مانع ورود او شد، او قنبر را زد وبينى وى را خونى نمود، على عليه السّلام بيرون آمده فرموده:

💡 ای تو در مردی علی آئین و من قنبر ترا وی تو در سیرت محمد سان و من حسان تو

💡 خ خدایش خواند شیر خویش و خورشید خرد خواجه قنبر خطیب خطبه اقضا علی است

💡 قنبر - اگر دين و مرام على (ع ) به گونه اى است كه بايد از آن بيزارى جست، توبهتر از آن را براى من پيدا كن تا از دين على بيزارى بجويم.