ابن قصار

لغت نامه دهخدا

ابن قصار. [ اِ ن ُ ق َص ْ صا ] ( اِخ ) ابوالحسن علی بن ابی الحسین عبدالرحیم السلمی. ادیبی لغوی. مولد و مسکن او بغداد و از ابن شجری و دیگران علم و ادب فراگرفت و خطی نیکو داشت، چنانکه کتب نوشته او را مردم ببهای گران بیع و شرا میکردند. او سفری به مصر کرده است. و قصار ظاهراً لقب یکی از اجداد اوست.
ابن قصار. [ اِ ن ُ ق َص ْ صا ] ( اِخ ) سلیمان بن علی. از مشاهیر مغنیان بغداد. او را تصنیفات و ترکیباتی در موسیقی بوده است. درباره او و نیز معاشقات وی با کنیزک بلوری کاتب حکایاتی منقول است.

فرهنگ فارسی

از مشاهیر مغنیان بغداد

جمله سازی با ابن قصار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 358- نهج البلاغه، كلمات قصار، ص 1175، فيض الاسلام 5 همان خطبه 81، ص181

💡 تیرش به دیده دوزی خیاط چشم دشمن تیغش به کفر شوئی قصار جان قیصر

💡 279- قصار الجمل، ج 2، ص 179 بهنقل از وسائل الشيعة، كتاب نكاح، باب 12 حديث 3.

💡 ثم للعمال اعمار قصار و طوال ولدراسکنو فیها الی الاخری انتقال

💡 تیغت که مطرا کرد این عالم خلقان را خورشید لقب دادش قصار جهان‌داری

کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
گون یعنی چه؟
گون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز