ابن عجمی

لغت نامه دهخدا

ابن عجمی. [ اِ ن ُ ؟ ]( اِخ ) هبةاﷲبن عبدالغفاربن جمال الدین مقدسی حنفی. اصلاً ایرانی و از دانشمندان ادب و فقه در ممالک عثمانی در مائه یازدهم هجری. چندی مفتی بیت المقدس بوده. ولادت او به سال 1023 هَ.ق. و وفات در سفر بازگشت از قسطنطنیه بقدس، در سنه 1077. مدفن او سعسع است.

فرهنگ فارسی

از دانشمندان ادب و فقه در ممالک عثمانی

جمله سازی با ابن عجمی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گفتم: "والله که نی، هیچ مساز این بنا گر عجمی "رفت، نیست" ور عربی "لایکون"

💡 بطور مثال،‌ محله منشیه (با جمعیت ۱۲ هزار نفر) در شمال شهر، در همسایگی شهر تل آویو و منطقه عجمی در همسایگی شهرک بت یام بود.

💡 حمید قره‌حسنلو (زادهٔ ۱۳۴۸) از بازداشت‌شدگان در اعتراضات ۱۴۰۱ ایران، درویش گنابادی، پزشک و متخصص تصویربرداری پزشکی است که از متهمان قتل روح‌الله عجمیان در جریان مراسم چهلم حدیث نجفی در شهر کرج است.

💡 در الفبای عجمی سرر، ۲۹ حرف وجود دارد. این شمارش شامل حروف زبان عربی که در نوشتن واژگان سرر کاربردی ندارند (مانند«ث، ص») نمی‌باشد.

💡 درویشی گفت: حبیب را دیدم در مرتبه ای عظیم. گفتم: آخر او عجمی است این همه مرتبه چیست؟

💡 عشق بهین گوهری است، گوهر دل کان او دل عجمی صورتی است عشق زبان دان او