آموزانیدن

مترادف‌ها

آموختن، تعلیم دادن، یاد دادن

لغت نامه دهخدا

( آموزانیدن ) آموزانیدن. [ دَ ] ( مص ) آموزاندن. تعلیم. ( دهار ).

فرهنگ فارسی

( آموزانیدن ) ( مصدر ) تعلیم دادن آموختن.

ویکی واژه

(قدیم): آموزانیدن بن مضارع فعل آموزان است. آموختن. بیاموزانید این گفتار را مر کودکان خود را. «ناصرخسرو»

جمله سازی با آموزانیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 وَ لکِنَّ الشَّیاطِینَ کَفَرُوا حمزه و کسایی و لکن بتخفیف و الشیاطین برفع خوانند کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ میگوید سلیمان کافر نبود و جادویی کار وی نبود، لکن شیاطین کافر بودند و جهودان را جادویی می‌آموزانیدند.

💡 معلم بزرگ در آن مدرسه قدیمی، با صبر و حوصله بسیار زیاد سعی داشت تا مفاهیم پیچیده ریاضی را به دانش‌آموزان کوچک آموزانیدن.

💡 هدف اصلی هر والد این است که بتواند ارزش‌های اخلاقی و رفتارهای صحیح اجتماعی را از طریق داستان‌های زیبا به فرزندان خود آموزانیدن.

💡 در دوران باستان، پیران و بزرگان قوم وظیفه داشتند تا دانش‌های موروثی و سنت‌های دیرینه را به نسل‌های جوان‌تر با دقت آموزانیدن.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران