ابن بروی

لغت نامه دهخدا

ابن بروی. [ اِ ن ُ ب َ رَ ] ( اِخ ) ابومنصور محمدبن محمدبن محمدبن سعدبن عبداﷲ ( 517-567 هَ.ق. ). فقیه شافعی. اصلاً از مردم خراسان. مولد او طوس. در اواخر عمر به بغداد رفته است و علم فقه را در نیشابور یا هرات نزد محمدبن یحیی نیشابوری آموخته، چندی در مدرسه بهائیه بغداد نزدیک نظامیه تدریس میکرد و در جامعالقصر حلقه مناظره ای داشت که علما و اعیان علم بدانجا گرد می آمدند. و روز پنجشنبه 16 رمضان در بغداد درگذشت و خلیفه مستضی خود بنماز او حاضر شد. کتاب موسوم به المقترح فی المصطلح در علم خلاف از اوست. ( ابن خلکان ).

فرهنگ فارسی

فقیه شافعی اصلا از مردم خراسان

جمله سازی با ابن بروی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 باز خون دلم از چشم روانست بروی تا بروی تو دگر چشم که باز است امشب

💡 برای من این رنج بروی رسید مر این بار در یاری من کشید

💡 عقود ملک نیابد مگر برای تو نظم سعود چرخ نگیرد مگر بروی تو فال

💡 سعادت یابد و اقبال و توبه که چون بروی رسد از یار روضه

💡 تنظیمهایی بروی موقعیت آن‌ها انجام گیرد تا بتوان از انحراف مسیر ماهواره جلوگیری کرد

💡 چشم نگشود بروی گل از آن روی کمال که نظر بر گل خود روی تو خوش می آید

مجال یعنی چه؟
مجال یعنی چه؟
ددمنشانه یعنی چه؟
ددمنشانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز