[ویکی فقه] ابن ابی العاص از یاران پیامبر و از جمله امیران و فاتحان عرب آغاز اسلام بود. ابْن ِ اَبی الْعاص ثقفی، یا ابی العاصی ثقفی، ابوعبدلله عثمان (د ۵۰ یا ۵۱ق /۶۷۰ یا ۶۷۱م )، از یاران پیامبر و از جمله امیران و فاتحان عرب آغاز اسلام بود. امارت بر طائف ابن ابی العاص در ۹ق /۶۳۰م در زمره نمایندگان طائف به نزد پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم آمد. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۴۰، به کوشش احسان عباس، بیروت، دارصادر. پس از وفات پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم، گروه هایی از اَزْدیان و بنی خثعم و بجیله و گروهی از طائفیان مرتد شدند و عثمان بن ابی العاص آنان را سرکوب کرد. طبری، تاریخ، ج۱، ص۱۹۸۵. ...
جمله سازی با ابن ابی العاص ابوعبدلله عثمان ثقفی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بـاز مـى گـويـد: شـعـبـى گـفـتـه: (يـكـى ديـگـر) زيـنـب دخـتـررسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) همسر ابو العاص بن ربيع بود، كه مسلمانشـد، و خود را در مدينه به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) رسانيد، و شوهرشابـو العاص مشرك و كافر در مكّه بماند، و پس از چندى به مدينه آمد، و زينب به او امانداد، و سـرانـجـام مسلمان شد، و رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) همسرش را به اوبرگردانيد.
💡 عمر، ابوهريره را در سال 21 هجرى به حكومت بحرين منصوب داشت. درسال 23 او را عزل كرد و به جاى وى، عثمان بن ابى العاص ثقفى را گماشت. او اكتفابه عزل ابو هريره نكرد، بلكه ده هزار دينار از وى گرفت كه مى گفت از بيتالمال دزديده است. و آن را تحويل صندوق دولت خود داد. داستان آن مشهور است.
💡 که عارف نبود که علم معرفت گوید پیش ابناء دنیا. وی گفت: که مردمان سهاند: علما و امرا و قرا چون علماء تباه شود، فساد طاعت افتد، و چون فساد امرا بود، فساد معاش بود، و چون فساد قرا بود، فساد اخلاق بود. و هم وی گفت: که خضوع فاسقان به از صولت مطیعان. «و یحیی معاذ٭ گفت: انکسار العاصین خیر من صولت المطیعین».
💡 حكم بن ابى العاص غافلگير شد و بدون آگاهى و آمادگى با عكسالعمل نبى اكرم مواجه گرديد. روبرو شدن با پيغمبر و شنيدن سخن آنحضرت آنچنانضربه اى به روح و اعصابش وارد آورد كه به رعشه مبتلا گرديد و حركات موهن ومسخره آميزى كه با اراده و اختيار خود انجام ميداد بصورت بيمارى و حركات غيراختيارىدرآمد. او بجرم جاسوسى و كارهاى خلاف قانون و اخلاق به اقامت اجبارى در طائف محكومگرديد و از مدينه به آن شهر تبعيد شد.(69)