لغت نامه دهخدا
( آبار اعراب ) آبار اعراب. [ رِ اَ ] ( اِخ )نام شهرستانی به پنج فرسنگی اجفر میان اجفر و فید.
( آبار اعراب ) آبار اعراب. [ رِ اَ ] ( اِخ )نام شهرستانی به پنج فرسنگی اجفر میان اجفر و فید.
( آبار اعراب ) نام شهرستانی به پنج فرسنگی اجفرمیان اجفروفید
💡 بیخراش زخم عشق اسرار دل معلوم نیست خواندن این لفظ موقوف است بر اعرابها
💡 بر صفحه رخسار تو آنکس که نظر کرد خط تو چو اعراب دلش زیر و زبر کرد
💡 قبایل متحد اعراب نه تنها به شوش، بلکه به استان فارس و شهر گور نیز تعرض کرده بودند و قصد حمله به تیسفون پایتخت شاهنشاهی ساسانی را داشتند.
💡 در قرن هفتم، اعراب شروع به تصرف قفقاز شرقی کردند. در سال ۶۴۳ در زمان خلیفه عمر بن خطاب، اعراب به رهبری عبدالرحمن بن ربیع دربند و مناطق مجاور آن را تصرف کردند.
💡 اسود عنسى پس از كشتن وى با زن شهر بن باذان ازدواج كرد و بر همه يمن تا حضر موت، بحرين، احساء و بيابانهاى نجد و طائف تسلط پيدا كرد و همهقبائل يمن را مطيع خود ساخت و فقط تنى چند از اعراب تسليم او نشدند و به طرف مدينهمنوره مراجعت نمودند.
💡 ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی کاین ره که تو می روی به ترکستان است