یکیی

لغت نامه دهخدا

یکیی. [ ی َ / ی ِ ] ( حامص ) احدیت. یکی بودن. یگانگی: بدان که هر چیز که در تو محال است در ربوبیت صادق است چون یکیی که هرکه یکی را به حقیقت بدانست از محض شرک بری گشت. ( قابوسنامه، از فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به احدیت و یگانگی شود.

فرهنگ فارسی

احدیت یکی بودن: بدانکه هرچیز که درتو محال است در ربوبیت صادق است چون یکیی که هر که یکی را بحقیقت بدانست از محض شرک بری گشت.

جمله سازی با یکیی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آن یکیی نه که عقلش فهم کرد فهم این موقوف شد بر مرگ مرد

💡 آن یکیی زان سوی وصف‌ست و حال جز دوی ناید به میدان مقال

💡 پس گریبانش کشید از پس یکی که ندارم در یکیی‌اش شکی

💡 تو یکیی ولیک هم ز اعداد نام داری و بس چو نقش زیاد

💡 بل یکیی ز اندک و بسیار بیش صد قدم از اندک و بسیار پیش

الشهور یعنی چه؟
الشهور یعنی چه؟
کرزوس یعنی چه؟
کرزوس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز