گیسل
مترادفها
گیس، تار مو، رشته مو
لغت نامه دهخدا
گیسل. [ س ِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان دیلمان بخش سیاهکل دیلمان شهرستان لاهیجان. واقع در 14هزارگزی جنوب خاور دیلمان. محلی کوهستانی و هوای آن سردسیر و سکنه آن 1500 تن است. آب آن از چشمه سارها تأمین میشود. محصول آن غلات، لبنیات و گردو و شغل اهالی زراعت و گله داری است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2 ).
جمله سازی با گیسل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تپه گیسل آباد مربوط به نئولتیک - عصر مس - هزاره دوم و اول قبل از میلاد - سدهٔ ۶ تا ۸ ه.ق است و در شهرستان اشنویه، بخش مرکزی، دهستان اشنویه شمالی، روستای علیآباد واقع شده و این اثر در تاریخ ۷ اسفند ۱۳۸۵ با شمارهٔ ثبت ۱۷۶۸۰ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.