گوی گریبان

لغت نامه دهخدا

گوی گریبان. [ ی ِ گ َ ] ( ترکیب اضافی ) تکمه گریبان است که در حلقه اندازند تا بسته شود. ( برهان قاطع ) ( بهار عجم ) ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ). دکمه یقه:
گوی گریبان تو چون بنماید فروغ
زرین پردر شود دامن روح الامین.خاقانی.از نشاط آستین بوس امیرالمؤمنین
سعد اکبر بین مرا گوی گریبان آمده.خاقانی.زری که گوی گریبان جبرئیل سزد
رکاب پای شیاطین مکن که نیست سزا.خاقانی.دشمنی کز تو گریزان میدود بر سر چو گوی
آید از گوی گریبانش ندا اَیْن َ المَفَر.کمال اسماعیل.با اهل هنر گوی گریبان بگشای
وز نااهلان تمام دامن درکش.حافظ.موج خیابان سرو قطره خون تذور
آه پریشان من گوی گریبان او.حکیم زلالی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

تکمه گریبان است که در حلقه اندازند تا بسته شود.

جمله سازی با گوی گریبان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سازم دو کون گوی گریبان خویش اگر یک روز با تو توشه صبرم به جان رسد

💡 اینچنین جامه رنگین که خیالم پرداخت فلکش گوی گریبان زدر پروین داد

💡 بر میا گو آفتاب و دم مزن گو صبحدم آفتاب صبحدم گوی گریبان شماست

💡 دست خزان در نشاند چاه زنخدان سیب لعب چمن بر گشاد گوی گریبان نار

💡 گرچه از دامن گل پا نگذارد بیرون غنچه را مرتبه گوی گریبان تو نیست

💡 لاله ستان وفاست سینهٔ پر داغ من نور دل و دیده است، گوی گریبان او

کهربا یعنی چه؟
کهربا یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز