گشتو

لغت نامه دهخدا

گشتو. [گ َ ] ( اِخ ) قریه ای است به پنج فرسنگی میانه شمال و مغرب شنبه است. ( فارسنامه ناصری گفتار دوم ص 213 ).

جمله سازی با گشتو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گفتيم: همان است، باورشان نمى آمد. چهره فرزندم لحظه به لحظه روشن تر مى گشتو خنده بر لبانش نقش بست ! آرى كسى كه هيچ اميدى براى زنده بودنش نبود.

💡 حمد وسپاس آن پروردگارى را سزاست كه از ممكن غيب هويت بر حضرت اسمايى تجلىفرمود و اسماى ذاتى او به حقيقت او به حقيقت عمايى در حضرت واحديت پيدايى نمود وجمله نعوت و صفاتيش ‍ دراحديت غيبش صورت يكتايى گزيد و نعماى وى به وجههباطنيش ‍ كسوت يگانگى پوشيد و ذات پاكى كه در تسبيه تعالى فرمود و همانند گشتو در تنزيه نزديك آمد و تجلى فرمود.

💡 شبگردى عمر در يكى از شبهاى تاريك، عمر بن خطاب در زمان خلافت خود در كوچه هاى مدينه مى گشتو به مراقبت و سركشى خانه ها و كوچه ها مى پرداخت.

💡 معاويه پس از دو دهه زورگويى و پژمردن روح و روان افراد، هلاك گشت. وى در اين مدتنسل برزگى را از عامه مسلمانان از پا درآورده بود. با هلاكت او امام نيز رهسپار مكه گشتو نامه هاى اهل كوفه - از خاصه و عامه - به طرف حضرت سرازير گشت.

فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز