گاهبد

لغت نامه دهخدا

گاه بد. [ ب َ / ب ُ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) صیرفی. قسطار. قسطر. صراف. گهبد. جهبذ. || خزانه دار. رجوع به کهبد در برهان قاطع چ معین شود.

فرهنگ معین

(بَ ) (ص مر. ) ۱ - صراف. ۲ -.خزانه دار.

فرهنگ فارسی

۱ - صیرفی صراف. ۲ - خزانه دار.

ویکی واژه

صراف.
خزانه دار.

جمله سازی با گاهبد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 (براى لحظات دشوارى كه از آرامگاه خود ذليل و برهنه برانگيخته مى شوم، گريهمى كنم لحظاتى كه بار سنگين خويش را بر دوش مى كشم و گاه به اين سو و گاهبدان سو مى نگرم. آنگاه كه بندگان خدا در انديشه و كارى جز انديشه و نجات منهستند، روزى كه در آن چهره هايى درخشان و خندان و شادمانند و چهره هايى غبارآلود و درسياهى و ذلّت فرورفته اند.)(613)

💡 جمعى ديگر از دانشمندان اهل سنت و علماى بزرگ شيعه در كتابهاى متعددى اين ماجرا را گاهبدون ذكر آيه فوق، و گاه با ذكر آيه نقل كرده اند.

مماشات یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
نشانه یعنی چه؟
نشانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز