لغت نامه دهخدا
کندره. [ ک َ دَ رَ / رِ ] ( اِ ) مرغکی است که در آب نشیند و مکان و آشیان در آب سازد. ( برهان ) ( آنندراج ). یک قسم مرغ آبی کوچک. ( ناظم الاطباء ).
کندره. [ ک َ دَ رَ / رِ ] ( اِ ) مرغکی است که در آب نشیند و مکان و آشیان در آب سازد. ( برهان ) ( آنندراج ). یک قسم مرغ آبی کوچک. ( ناظم الاطباء ).
( اسم ) مرغی است کوچک کبود که در آب نشیند کندره. توضیح ازین تعریف که در فرهنگها ( معیار جمالی سروری ) آمده هویت آن شناخته نشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز بس تنگ شد عرصه از کندره تفک را نفس در گلو شد گره
💡 دو پا اگرچه به یک موزه کرده شخص توجه کجا رود چه کندره سیر بپای عصائی
💡 تپه کندره در شهرستان پیرانشهر، بخش لاجان، روستای کندره واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۷ اسفند ۱۳۸۱ با شمارهٔ ثبت ۷۷۴۶ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
💡 نمی کندره خوابیده راجرس بیدار به غافلان چو رسی گفتگوی مابگذار