کمترینه

لغت نامه دهخدا

کمترینه. [ ک َ ت َ ن َ / ن ِ ] ( ص عالی ) کمترین. اقل. ( فرهنگ فارسی معین ):
چون کمترینه حرف ز نظم مدایحت
درّی نشان نداد کس اندر همه عدن.یبغوملک ( از لباب الالباب چ نفیسی ص 56 ).به خاک پای تو جان باختن شعار من است
فدایی تو شدن کمترینه کار من است.ملاشانی تکلو ( از آنندراج ).و رجوع به کمترین شود. || کوچکترین. حقیرترین. پست ترین. فرومایه ترین:
چو کار با لحد افتاد هر دو یکسانند
بزرگتر ملک و کمترینه بازاری.سعدی.

جمله سازی با کمترینه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای پادشاه مشرق و مغرب به اتفاق بل کمترینه بندهٔ تو پادشه نشان

💡 دست عنایتی به سر این فقیر مال چون کمترینه، بنده مسکین این درست

💡 مرکبان لشکرش را کمترینه پایگاه حلقهٔ فغفور گشته خانهٔ خاقان شده

💡 نفاذ امر تو بس زود در عراق دهد در اشتیاق و نظیرش به کمترینه وشاق

💡 چو کار با لحد افتاد هر دو یکسانند بزرگتر ملک و کمترینه بازاری

💡 چو نیک در نگری کمترینه خاشاکیست به چشم همّت تو کاینات جسمانی

فاک یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز