کلاخ
مترادفها
کلاه
لغت نامه دهخدا
کلاخ. [ ک َ ]( اِ ) سربند. عصابة. ( ناظم الاطباء ) ( از اشتینگاس ).
فرهنگ فارسی
سربند. عصابه
جمله سازی با کلاخ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 این گلستان ک بهره از آن میبرد کلاخ تو بلبلی برای چه گردی به سنگلاخ