کشکینه

لغت نامه دهخدا

کشکینه. [ ک َ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) نان جو و غیره. ( برهان ). کشکین:
حلوای جهان غلام کشکینه ماست
دیبای جهان بنده پشمینه ماست.افضل الدین کرمانی ( دیوان ص 104 ). || آش جو. سیار. کالجوش. ( یادداشت مؤلف ):
چو آمد گه زادن او را فراز
به کشکینه گرمش آمد نیاز.عسجدی.کشکینه سخنها که بسرپوش بنان گفت
من نیز بناچار بریچار نویسم.بسحاق اطعمه.

فرهنگ فارسی

( صفت و اسم ) ۱ - نان جو کشکین: ( و از تکلفات خورش و پوشش به کشکینه و پشمینه قناعت نموده ). ( انوار سهیلی )

جمله سازی با کشکینه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شیرینی برساق، خوراک‌های محلی مانند آش کشکینه، کنگر، روغن و لبنیات محلی و داروهای گیاهی کوهی از ره آوردهای این منطقه می‌باشند.

نماز جمعه یعنی چه؟
نماز جمعه یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز