کشودن
مترادفها
کندن، حفر کردن، خراشیدن
متضادها
پر کردن، پوشاندن
لغت نامه دهخدا
کشودن. [ ک ُ دَ ] ( مص ) گشودن. باز کردن. کشادن. گشادن. ( از ناظم الاطباء ). رجوع به گشودن شود.
جمله سازی با کشودن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بعداً بالتازار به این فک میافتد که به کستیل خیانت کند اما سرانجام به همکاری با برادرها ادامه میدهد. او به بابی و دین دربارهٔ مکان انجام تشریفات مذهبی برای کشودن دروازه برزخ خبر میدهد. کستیل، بالتازار را احضار میکند و فاش میکند که از اقدامات او خبر دارد. سپس او را میکشد.