کشتیبانی
مترادفها
قایقرانی، کشتیرانی
لغت نامه دهخدا
کشتیبانی. [ ک َ / ک ِ ] ( حامص مرکب ) ناخدایی. ملاحی. ( ناظم الاطباء ). ملاحیة. ( منتهی الارب ).
جمله سازی با کشتیبانی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گر به کشتیبانی آرد رو یقین هم شود خود غرق هم کشتی نشین
💡 در دوران قدیم، هنر کشتیبانی و درک عمیق از جریانهای اقیانوسی، مهارتی بسیار حیاتی برای تجار بود که قصد داشتند از طریق دریاهای پهناور به سرزمینهای دور سفر کنند.
💡 مدیریت یک کشتی بزرگ نیازمند دانش عمیق در زمینه کشتیبانی و توانایی بالا در تصمیمگیریهای سریع در شرایط آب و هوایی بسیار سخت و طوفانی در دریا است.
💡 او سالها در کنار پدرش آموزش دید تا بتواند در فنون پیچیده کشتیبانی و هدایت کشتیهای تجاری در مسیرهای طولانی بین قارهها، به استادی کامل برسد.