کسانه

مترادف‌ها

افراد، مردم، اشخاص

لغت نامه دهخدا

کسانه.[ ک َ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی، اِ ) دیگری. دیگران. غیر. آنکه خودی نیست. اجنبی. ( یادداشت مؤلف ):
بیدار و هشیوار مرد ننهد
دل بر وطن و خانه کسانه.ناصرخسرو.آمدنی اندرین سرای کسانند
خیره برون شو از این سرای کسانه.ناصرخسرو.نبینی همه خویشتن را نشسته
غریب و سپنجی بخانه ٔکسانه.ناصرخسرو.|| آدمی و انسانی و مانند انسان. || انسانیت و مروت. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

دیگری. دیگران

جمله سازی با کسانه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 آمدنی اندر این سرای کسانند خیره برون شو تو زین سرای کسانه

💡 نبینی همی خویشتن را نشسته غریب و سپنجی به خانهٔ کسانه

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران