کسانه

لغت نامه دهخدا

کسانه.[ ک َ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی، اِ ) دیگری. دیگران. غیر. آنکه خودی نیست. اجنبی. ( یادداشت مؤلف ):
بیدار و هشیوار مرد ننهد
دل بر وطن و خانه کسانه.ناصرخسرو.آمدنی اندرین سرای کسانند
خیره برون شو از این سرای کسانه.ناصرخسرو.نبینی همه خویشتن را نشسته
غریب و سپنجی بخانه ٔکسانه.ناصرخسرو.|| آدمی و انسانی و مانند انسان. || انسانیت و مروت. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

دیگری. دیگران

جمله سازی با کسانه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آمدنی اندر این سرای کسانند خیره برون شو تو زین سرای کسانه

💡 نبینی همی خویشتن را نشسته غریب و سپنجی به خانهٔ کسانه

کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز