کارکیایی

لغت نامه دهخدا

کارکیایی.( حامص مرکب ) کارکیائی. امیری و پادشاهی و کارفرمائی. ( آنندراج ):
ورنه سر کارکیایی نداشت
وز غم کار تو رهایی نداشت.نظامی ( ص 71 ).
کارکیایی. [ رِ ] ( ترکیب اضافی، اِمرکب ) عمل و شغل مهتری. سروری و سلطنت:
سر فروبردیم تا بر سروران سرور شویم
چاکری کردیم تا کار کیایی یافتیم.سنائی.

فرهنگ عمید

سروری، پادشاهی: طاقت آن کارکیایی نداشت / کز غم کار تو رهایی نداشت (نظامی۷: ۴۹ ).

فرهنگ فارسی

۱ - خداوندی کار کار فرمایی. ۲ - حکومت امارت ( در گیلان و مازندارن ). ۳ - پادشاهی [ اینچ می بینی هم شعار پادشاهی و آثار کار کیایی اوست... ]. ( مرز بان نامه ۲ تهران ص ۳۸ با تطبیق با حاشیه ) توضیح گاه در اشعار باضافت آمده: [ سر فرو بردیم تا بر سروران سرور شدیم چاکری کردیم تا کاکیایی یافتیم ]. ( سنائی ) کار و کیایی.

جمله سازی با کارکیایی

💡 سید هادی کیا دومین پادشاه سلسله کارکیاییان در بیه پیش، گیلان بود. او که فرزند امیر کیای ملاطی بنیان‌گذار این سلسله بود و در تنکابن حکومت می‌کرد پس از برادرش سید علی کیا از راه رسید و بیه پیش را از دست برادرانش در آورد، بر رانکوه و لاهیجان مسلط شد و زمین‌های بیه پیش را دوباره به گونه‌ای که می‌خواست بین افراد تقسیم کرد.

💡 سیاست کارکیاییان در این واقعه، دو جانبه بود.

نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
رقیق یعنی چه؟
رقیق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز