چارماه

لغت نامه دهخدا

چارماه. ( اِ مرکب ) چهارماه. || کنایه از چهارنعل دست و پای اسب. ( آنندراج ):
پرماه و پرستاره شود هر زمان زمین
زآن چار شش ستاره که در چارماه اوست.( از آنندراج ).- چارماه و چار شش ستاره؛ کنایه از چهار نعل دست و پای اسب که هر نعلی شش میخ دارد. ( آنندراج ).

جمله سازی با چارماه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بخراد برزین چنین گفت شاه که بگزین برین کار بر چارماه

💡 گیا دید و جایی خنک دید شاه درنگی شد آن جایگه چارماه

گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز