لغت نامه دهخدا
پیروزبختی. [ ب َ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی پیروزبخت:
به پیروزبختی فروخواندم
ز سختی برو جان برافشاندم.فردوسی.همه فال خسرو در آن پیش تخت
به پیروزبختی برآورد بخت.نظامی.
پیروزبختی. [ ب َ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی پیروزبخت:
به پیروزبختی فروخواندم
ز سختی برو جان برافشاندم.فردوسی.همه فال خسرو در آن پیش تخت
به پیروزبختی برآورد بخت.نظامی.
کیفیت و حالت پیروز بخت: به پیروز بختی فرو خواندم ز سختی برو جان بر افشاندم. ( فردوسی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همه فال خسرو در آن پیش تخت به پیروز بختی برآورد تخت
💡 بنه تاج پیروز بختی به سر عروس بهشتی برآور به بر
💡 طالع پیروز بختی، مایۀ نیک اختری آسمان کامگاری، آفتاب سروری
💡 شه نا صرالدوله کز او ملک و ملک را آبرو پیروز بختی نیکخو فرماندهی فرخ حسب