لغت نامه دهخدا
پای خوان. [ خوا / خا ] ( اِ مرکب ) بمعنی ترجمه باشد و آن معنی لغتی است از زبانی بزبان دیگر. ( برهان ). وَستی. همسیراز. پچوه. پچواک. ( اصل کلمه و مترادفات که در ذیل آورده ایم مجعول و مصنوع بنظر می آید مگر آنکه شواهدی آنرا تأیید کند ).
پای خوان. [ خوا / خا ] ( اِ مرکب ) بمعنی ترجمه باشد و آن معنی لغتی است از زبانی بزبان دیگر. ( برهان ). وَستی. همسیراز. پچوه. پچواک. ( اصل کلمه و مترادفات که در ذیل آورده ایم مجعول و مصنوع بنظر می آید مگر آنکه شواهدی آنرا تأیید کند ).
بمعنی ترجمه باشد و آن معنی لغتی است از زبانی به زبان دیگر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زبان را به افسون چنان کرده راست که گر پای خوانی سرش را، رواست