پاچک

لغت نامه دهخدا

پاچک. [ چ َ ] ( اِ ) سرگین خشک شده گاو. سرگین گاو که بدست پهن و خشک کنند سوختن را. غوشاک. غوشا. تپاله.
پاچک. [ چ ِ ک ُ ] ( اِخ ) فرانسوا.نقاشی اسپانیائی. مولد بسال 1571م. ( 978 هَ. ق. ) در اشبیلیه. و وفات در سنه 1654م. ( 1064 هَ. ق. ).

فرهنگ معین

(چ َ ) (اِمر. ) پِهِن خشک شدة گاو، تپاله.

فرهنگ عمید

سرگین خشک شدۀ گاو، تاپال، تپاله، پاوچک، غوشا، غوشاک.

فرهنگ فارسی

سرگین گاوکه خشک شده باشد، تاپال، تپاله غوشا
( اسم ) سرگین خشک شد. گاو غوشاک تپاله غوشا.
نقاشی اسپانیایی

ویکی واژه

پِهِن خشک شدة گاو؛ تپاله.

جمله سازی با پاچک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نوع دوخت و نقش‌های به‌کار رفته در همه این قطعات یکسان می‌باشد، به‌طوری‌که اگر طرح مورد نظر چشم ماهی است، این طرح در پیش‌سینه، گوامتان، سرآستین و پاچک مورد استفاده قرار می‌گیرد.

دین یهودیت یعنی چه؟
دین یهودیت یعنی چه؟
تازیانه یعنی چه؟
تازیانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز