لغت نامه دهخدا
ولیخ. [ وَ ] ( ع اِ ) جامه ای است از کتان. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ).
ولیخ. [ وَ ] ( ع اِ ) جامه ای است از کتان. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ).
جامه ایست از کتان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رضاخان خواری [اصانلو] پسر عم رشیدالسلطان که سالها بین او و رشیدالسلطان در باب ریاست ایل اصانلو گفتگو [اختلاف] بود و در دوره مشروطیت ریاست ایل اصانلو را به رضاخان داده بودند. در این زمان در خوار (گرمسار امروزی) ولیخان برادرزاده رشیدالسلطان، در ایل همیشه بر ضد رضاخان اقدام مینمود[].