لغت نامه دهخدا
وفاد. [ وَف ْ فا ] ( ع ص ) بسیاروُفود. ( المنجد ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به وفود شود.
وفاد. [ وُف ْ فا ] ( ع ص، اِ ) ج ِ وافد. ( المنجد )( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). رجوع به وافد شود.
وفاد. [ وَف ْ فا ] ( ع ص ) بسیاروُفود. ( المنجد ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به وفود شود.
وفاد. [ وُف ْ فا ] ( ع ص، اِ ) ج ِ وافد. ( المنجد )( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). رجوع به وافد شود.
جمع وافد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ابن اسفندیار طبرستان را از شرق تا غرب، محدود به دینارجاری تا ملاط دانسته، که معادل تقریبی کردکوی و رودسر کنونی هستند. ابن اسفندیار در کتاب تاریخ طبرستان از شهرهای طبرستان که دارای جامع و مصلی بودند چنین نام میبرد: به هامون آمل، اسرم، ساری، مامطیر، رودبست، تریجه، میله، مهروان، اهلم، پایدشت، ناتل، کنو، شالوس (چالوس)، بیخوری، لمراسک، طمیش و به کوهستان کلار (کلاردشت)، رویان، نمار، کجویه، ویمه، شلنبه، وفاد، الجمه، شارمام، لارجان، امیدوارکوه، پریم و هزارگری.
💡 جاريه جواب داد:((من مادرم دارم كه مرا زاييده است. به خدا قسمدل هايى كه بغض تو را در خود مى پرورد در سينه هاى ماست و شمشيرهايى كه با آن هابا تو نبرد خواهيم كرد در دست ها ماشت. تو قادر نيستى به ستم ما را هلاك كنى و نمىتوانى به روز بر ما حكومت نمايى. تو در زمامدارى به ما عهد و پيمانى سپرده اى، مانيز طبق آن پيمان عهد اطاعت و شنوايى داده ايم. اگر تو به پيمانت وفا كنى ما هم بهاطاعت وفاد داريم، و اگر تخلف نمايى بدان كه پشت سر ما گروه مردان نيرومند و نيزههاى برنده است.))