لغت نامه دهخدا
ورنداز. [ وَ رَ ] ( اِ مرکب ) نقشه و مسوده. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ). || اندازه و اندازه گرفتن جامه را. ( ناظم الاطباء ). اندازه ( جامه و غیره ). ( فرهنگ فارسی معین ).
ورنداز. [ وَ رَ ] ( اِ مرکب ) نقشه و مسوده. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ). || اندازه و اندازه گرفتن جامه را. ( ناظم الاطباء ). اندازه ( جامه و غیره ). ( فرهنگ فارسی معین ).
(وَ رَ ) (اِ. ) ۱ - اندازه (جامه و غیره... ). ۲ - نقشه، مسوده.
( اسم ) ۱ - اندازه ( جامه و غیره ). ۲ - نقشه مسوده.
اندازه (جامه و غیره...)
نقشه، مسوده.
💡 اشياء خريدارى شده را نزد رسول الله (ص ) آوردند. حضرت همين طور كه جهاز دخترشرا مى ديد و آن ها را بررسى و ورنداز مى نمود گفت: خدا بهاهل بيت بركت دهد.