واشگونه

لغت نامه دهخدا

واشگونه. [ ن َ / ن ِ ] ( ص ) واژگونه. باشگونه. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). وارونه.( ناظم الاطباء ). معکوس. باژگونه. وارون:
چرا خوانیم گیتی را نمونه
چو ما داریم طبع واشگونه.( ویس و رامین ).نماید چیزهایی گونه گونه
درونش راست بیرون واشگونه.( ویس و رامین ).مرا خود این جا چه کار بود، کاری واشگونه بود این که من کردم. ( اسکندرنامه، نسخه سعید نفیسی ). اشارت فرمود به حواشی و نزدیکان تا او را به پای کشیده واشگونه بر گاو نشاندند. ( ترجمه محاسن اصفهان ). و رجوع به باشگونه و واژگونه شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) معکوس وارونه باژگونه: (( چرا خواهیم گیتی را نمونه چو ما داریم طبع واژگونه ? ) ( ویس ورامین )
واژگونه باشگونه.

جمله سازی با واشگونه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چرا خوانیم گیتی را نمونه چو ما داریم طبع واشگونه

💡 نماید چیزهای گونه گونه درونش راست بیرون واشگونه

تازیانه یعنی چه؟
تازیانه یعنی چه؟
فیلوان یعنی چه؟
فیلوان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز