واذع

لغت نامه دهخدا

واذع. [ ذِ ] ( ع ص ) آب روان. ( از اقرب الموارد ). آب پیوسته روان. || هر آب که بر سنگلاخ روان باشد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).

جمله سازی با واذع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 او در مبارزه عليه دستگاه مستبد خلافت اموى، بسيار جدى و صريح بود و در عين اعتقاد واذعان به امامت ولايت امام باقر (ع ) و امام صادق (ع ) (62)، قيام مسلحانه عليه دستگاهاموى را وظيفه خود مى دانست. مركز اصلى فعاليتى سياسى زيد در كوفه بود و در همانمنطقه قيام كرد و به شهادت رسيد.