واجب الطاعه

لغت نامه دهخدا

( واجب الطاعة ) واجب الطاعة. [ ج ِ بُطْ طا ع َ ] ( ع ص مرکب ) کسی که اطاعتش واجب است. واجب الاطاعه: امام واجب الطاعة.

فرهنگ فارسی

کسیکه اطاعتش واجب است واجب الاطاعه.

جمله سازی با واجب الطاعه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پس سخن صحيح اين است كه: اين روايت ناظر به اين جهت نيست بلكه مراد از اين خبر ايناست كه موقعى زيد از احول دعوت مى كند كه به كمك او خروج كند واحول هم از شخصيت هاى معروف بود و همراهى او با زيد، تقويت كار زيد مى شد، او ازخروج با زيد عذر آورد به اينكه خروج بايد با امام واجب الطاعه باشد و الا كسى كه باتو خروج كند خود را به هلاكت كشانده و كسى كه تخلف ورزد نجات يافته است.

💡 اگر به آن واسطه (476)دسترسى داشتيم، در احكام فقهيه احتياج به نظرنداشتيم، اما اكنون كه به ايشان دسترسى نداريم، در همين تعليمات و تعلمات حوزوىمطالبى است كه نهايت ندارد با اين وجود، با همين چيزهايى كه در دسترس ما است و با آنوسائط (477) به آن مطالب عاليه مى رسيم. البته نه اين كه به واسطه ى اينعلوم، غبى اى (478) را واجب الطاعه كنيم و عيب او را بپوشانيم و به دروغ او از اوتبليغ و ترويج كنيم و اميرالمؤ منين - عليه السلام - و واجب الطاعة را كنار بگذاريم وخانه نشين نماييم.

هول یعنی چه؟
هول یعنی چه؟
جاز یعنی چه؟
جاز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز