لغت نامه دهخدا
همونه. [ ] ( اِخ ) شهری است در نزدیکی وادی جمهور که در حوالی آن استخوان را دفن میکردند. ( قاموس کتاب مقدس ).
همونه. [ ] ( اِخ ) شهری است در نزدیکی وادی جمهور که در حوالی آن استخوان را دفن میکردند. ( قاموس کتاب مقدس ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بهطور کلی، این نمایشها به موضوع ناامیدی و ارادهی بقا علیرغم آن ناامیدی، در مواجهه با جهانی بیتفاوت و غیرقابل درک، میپردازند. کلمات نِل (یکی از دو شخصیتی در «دست آخر» که در سطلهای زباله گیر افتادهاند و گاهبهگاه سرشان را برای صحبتکردن بیرون میآورند) به بهترین نحو میتوانند مضامین نمایشهای دورهی میانی بکِت را خلاصه کنند: «هیچی مضحکتر از بدبختی نیست، قبول. … آره، آره، مضحکترین چیز توی دنیاست. و میخندیم، میخندیم، از همون اول، با اشتیاق میخندیم. ولی همیشه همونه. آره، عین قصهی خندهداری که خیلی شنیدیمش و هنوز هم به نظرمون خندهداره، ولی دیگه بهش نمیخندیم.»