لغت نامه دهخدا
نسب دار. [ ن َ س َ ] ( نف مرکب ) که صاحب اصل و نسب است. که اصیل است. نژاده:
گر او را سوی گوهر گرم شد پای
نسب داران گوهر باد برجای.نظامی.
نسب دار. [ ن َ س َ ] ( نف مرکب ) که صاحب اصل و نسب است. که اصیل است. نژاده:
گر او را سوی گوهر گرم شد پای
نسب داران گوهر باد برجای.نظامی.
که صاحب اصل و نسب است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خداوند متعال همانطور كه مؤ من را بر غير مؤ من مقدم مى دارد، مؤ من عالم را بر مؤ من غيرعالم برترى داده است. و باز خداوند است كه مى فرمايد: ((خداوند مؤ مناناهل علم را درجاتى، برترى مى دهد)) آيا خداوند گفته است: خداوند نجيب زادگان وشريفان نسب دار را رفعت مى دهد! ليكن حضرت باريتعالى با تاءكيد مى گويد:
💡 79 - ((عبدالعظيم حسنى )): او سيد بزرگوار و حسب و نسب دار از مفاخر عظمى خانداننبوت و از نمونه هاى والاى تقوا و پرهيزگارى و تقيد بهاصول و مبانى ديانت بشمار مى رود و ما در اينجا به گوشه هايى از شخصيت اين بزرگمرد اشاره مى كنيم:
💡 آنی که روز حرب سرافرازی از یمین و آنی که گاه ضرب نسب داری از یمان
💡 در حسب ممتازی از فرمانروایان جهان در نسب داری شرف بر خسروان نامدار
💡 بديهى است كه نجابت اين زن نمونه - مادر مسلم - را آن شوهر بزرگوار و پدر عبقرى واصل و نسب دار منعكس مى كند؛همچنانكه بزرگ منشى مادر را آن فرزند بديع و بزرگوارو زاده عقيده اسلامى تاءييد و تاءكيد مى كند.