نتیجه بردن
مترادفها
پیروز شدن، به دست آوردن، حاصل شدن، دست یافتن
متضادها
باختن، شکست خوردن، از دست دادن
لغت نامه دهخدا
نتیجه بردن. [ ن َ ج َ / ج ِ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) بهره گرفتن. فایده بردن. تمتع یافتن. || به مقصود رسیدن. کام یافتن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - بهره گرفتن فایده بردن. ۲ - بمقصودرسیدن.
جمله سازی با نتیجه بردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 رفته رفته حرارت این سربار مذاب بیشتر شده و در نتیجه باعث مذاب شدن الکترود (در اینجا سیم مسی)، لولهٔ راهنمای مصرف شونده و سطح دو قطعه میشود. در نتیجه استخری از فلز ذوب شده زیر سربار مذاب شکل خواهد گرفت؛ با بالا بردن دو ورق منحنی شکل مسی به آرامی سربار مذاب بالاتر آمده و حجم استخر مذاب بیشتر خواهد شد؛ انجماد این استخر مذاب باعث ایجاد جوشی پیوسته خواهد شد.
💡 جراحی پلاستیک در جهان در زمینه زیبایی و ترمیم طرفداران بسیاری دارد و اکثر بیماران میخواهند قبل از دست به تیغ بردن جراح از نتیجه کار با خبر گردند، اسکن سه بعدی و نرمافزار زیبراش در کنار هم به کمک جراحان آمد تا حد زیادی از نگرانیهای بیماران بکاهد.
💡 برای از بین بردن این اختلال، یک تنش بزرگتری نیاز است. در نتیجه، نابجایی های بیشتری وارد می شوند، و این امر آن قدر ادامه پیدا می کنند، تا نابجایی ها بتوانند مجددا حرکت کنند.
💡 تیم ورزشی ما پس از ماهها تمرین سخت و تلاش بیوقفه، در نهایت توانست با پیروزی قاطع در مسابقات نهایی، مدال طلا را از آن خود کند.
💡 اگر بخواهی در این آزمون دشوار موفق شوی، باید تمام توان خود را برای مطالعه دقیق منابع و تمرینهای مداوم در اختیار بگذاری تا نتیجه بردن را تجربه کنی.
💡 در بازیهای استراتژیک، تنها کسانی موفق میشوند که بتوانند با برنامهریزی دقیق و پیشبینی حرکات رقیب، در نهایت به سوی نتیجه بردن حرکت کنند.