نامقدور
مترادفها
دستنیافتنی، ناتوان
متضادها
مقتدر، توانا، قادر
لغت نامه دهخدا
نامقدور. [ م َ ] ( ص مرکب ) ناممکن. نامیسر.
جمله سازی با نامقدور
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به سعی پیش تو قدری نیافتم، چه کنم که شرمسارم از این گفتوگوی نامقدور