نامستعد
مترادفها
ناآماده، بیمهارت، بیتوانایی
متضادها
مستعد، آماده، لایق، توانمند
لغت نامه دهخدا
نامستعد. [ م ُ ت َ ع ِ ] ( ص مرکب ) بی استعداد. احمق. نادان. ( ناظم الاطباء ): استعداد بی تربیت دریغ است و تربیت نامستعد ضایع. ( گلستان ). || ناآماده. غیرمهیا. نابسیجیده. که آماده و مستعد نیست.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - آنکه مستعدنیست ناشایسته نالایق: [استعدادبی تربیت دریغ است وتربیت نامستعد ضایع ] ۲ - نا آماده مقابل مستعد.
جمله سازی با نامستعد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از بنیآدم ندیدم محتشم مانند تو وصل را نامستعدی انس را ناقابلی