نافس

لغت نامه دهخدا

نافس. [ ف ِ ] ( ع ص ) بدچشم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). عائن. ( معجم متن اللغة )( اقرب الموارد ). صائب بالعین. آنکه چشم می زند. ( از اقرب الموارد ). || پنجم از تیرهای قمار. ( منتهی الارب ). پنجم تیر از تیرهای قمار. ( آنندراج ). تیر پنجم از قمار. ( مهذب الاسماء ): النافس من سهام المیسر؛ الخامس او الرابع. ( معجم متن اللغة ). || نفیس. مرغوب. ( از متن اللغة ): شی نافس؛ رفع و صارمرغوباً فیه و کذلک رجل نافس و نفیس. ج، نفاس. ( معجم متن اللغة ). || زن زچه. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

بد چشم. آنکه چشم می زند

جمله سازی با نافس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ور تیغ نافسان زده داری بروز جتگ از جوشن عدو شود آن تیغ را نشان

اسرار کردن یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
پوشینه یعنی چه؟
پوشینه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز