ناشکستنی
مترادفها
شکستناپذیر، محکم
متضادها
شکستنی
لغت نامه دهخدا
ناشکستنی. [ ش ِ ک َ ت َ ] ( ص لیاقت ) نشکستنی. که ازدر شکستن نیست. که نتوان آن را شکست. که نبایدش شکستن.
جمله سازی با ناشکستنی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اُدین دو گنج ویژه داشت که به دست دورفها ساخته شده بود: نیزهٔ قدرتمند و ناشکستنیاش، گونگنیر که هرگز به بی راه نمیرود؛ و حلقه زرین جادویی دروپنیر که هر شب نه انگشتر دیگر با وزن و ارزش مساوی پدیدمیآورد. اُدین همچنین صاحب اسبی فوقالعاده به نام اسلیپنیر بود که هشت پا داشت و تیزروترین اسب بود و میتوانست او را در مأموریتهایش از آسمان و دریا بگذراند.
💡 ارادهی نیرومند و روحیه پولادین این قهرمان، او را به شخصیتی ناشکستنی تبدیل کرده است که در برابر هیچ مانعی عقبنشینی نمیکند.
💡 در داستانهای اساطیری، بسیاری از موجودات قدرتمند دارای زرههایی ناشکستنی هستند که حتی قویترین سلاحها نیز نمیتوانند به آنها آسیبی برسانند.
💡 اتحاد ملتها و همبستگی اجتماعی میتواند قدرتی ناشکستنی ایجاد کند که هیچ دشمن خارجی نتواند با تکیه بر جنگ و خشونت، آن را از بین ببرد.