میق

لغت نامه دهخدا

میق. [ م َ ] ( ع ص ) به معنی گریان است. ( از غیاث ). مئقان. مئق. رجوع به مئق شود.

فرهنگ فارسی

به معنی گریان است مئقان

جمله سازی با میق

💡 ای موسی یوسف لقا در خیمه میقات ما زلف تو از هر جانبی پنجه طناب انداخته

💡 یا که بود آن سعی چون سعی جهود یا جزا وابستهٔ میقات بود

💡 نزدیک‌ترین گسل‌های زلزله خیز در این شهرستان شامل گسل بروجرد و گسل میقان در اراک است که گاهی فعالیت این گسل‌ها سبب ایجاد لرزه در نواحی مرزی شهرستان شازند به خصوص در مجاورت شهرستان بروجرد گردیده‌است.

💡 گرانمایه عمرم که مستعجل است ز میقات سی کرده رو در چل است

💡 شهرستان آشتیان به سبب ارتفاع زیاد، دارای زمستان‌های سرد و تابستان‌های معتدل است. این شهر از لحاظ توپوگرافی در دامنه ارتفاعات کوه‌های مرکزی واقع شده و از جنوب به دشت فراهان و کویر میقان منتهی می‌شود. از ارتفاعات معروف آن می‌توان به کوه آشتیان، کوه رف قاسم کش، کوه کلاهه و کوه میرآب اشاره کرد.

💡 بشنود انی اناالله چون کلیم از هر درخت هرکه او برطور عشق از بهر میقات آمدست