مکتوبه

لغت نامه دهخدا

مکتوبه. [ م َ ب َ ] ( ع ص ) تأنیث مکتوب. رجوع به مکتوب شود. || فریضه: صلوة مکتوبه؛ نماز فریضه. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ): و مراد به «کُتِب َ» فرض است... در «کتب علیکم القصاص » و برای این نمازهای فریضه را مکتوبه خوانند... ( تفسیر ابوالفتوح، ج 1 ص 272 ). چون وقت اداء مکتوبه درآمد و دعوت «حی علی الصلوة» به سمع مبارکش رسید... ( المضاف الی بدایع الازمان ص 26 ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) مونث مکتوب نوشته جمع: مکتوبات.

جمله سازی با مکتوبه

💡 ز مکتوبه‌یی داده‌کلکت جهان را نظامی‌که شاهان دهند ازکتائب

💡 پیرو مکتوبه‌های تاریخدان آذربایجانی دکتر میمنت نژاد این ساختمان محل اقامت کنسول روسیه در تبریز بوده که بعداز سقوط حکومت تزاری در اختیار دولت ایران قرار گرفت.