لغت نامه دهخدا
موبذ. [ م َ ب َ / مو ب َ / مو ب ِ ] ( معرب، اِ ) موبد. عالم و دانای پارسیان و حاکم مجوس. ( ناظم الاطباء ). ج، مؤابذة. دانشمند و دانا. عالم پارسیان و حاکم مجوس. ( منتهی الارب ). || حاکم گبران. ( دهار ). و رجوع به موبد شود.
موبذ. [ م َ ب َ / مو ب َ / مو ب ِ ] ( معرب، اِ ) موبد. عالم و دانای پارسیان و حاکم مجوس. ( ناظم الاطباء ). ج، مؤابذة. دانشمند و دانا. عالم پارسیان و حاکم مجوس. ( منتهی الارب ). || حاکم گبران. ( دهار ). و رجوع به موبد شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 كريستن سن در ادامه مى نويسد: روحانيون زرتشتى سلسله مراتبى داشتند كه بسيار منظم بود اما اطلاع دقيق از آن در دست نداريم، مغان طبقه بزرگ روحانيون فرودست را تشكيل مى دادند، ظاهرا رييس معابد بزرگ را به لقب مغان مغ مى خوانده اند. از اين طبقه بالاتر، طبقه موبدان و رييس همه موبدان، موبدان موبذ نام داشت، وى در جميع مسائل نظرى دينى و اصول و فروع علمى آن فتوى مى داد و سياست دينى را در اختيار داشت. در بعضى ادوار عهد ساسانى رييس كل هيربدان، هيربدان هيربذ بعد از موبد بزرگ در رتبه اول قرار داشت. (87)