منفعله

لغت نامه دهخدا

( منفعلة ) منفعلة. [ م ُ ف َ ع ِ ل َ ] ( ع ص ) تأنیث منفعل. رجوع به منفعل شود. || مجموعه کیفیات نفسانی. مقابل عاقله و فاعله ( اراده ). ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ فارسی

۱ - ( اسم ) مونث منفعل ۲ - ( اسم ) مجموعه کیفیات نفسانی مقابل عاقله ( مدرکه ) و فاعله ( اراده )

جمله سازی با منفعله

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 قوه باصره، سامعه، حافظه، متخيله، ساير قوا و حواس ظاهرى و باطنى كه در ما است- چه قواى فاعله و چه منفعله - همه اين حالت را دارند كه هر يكفعل خود را دوست ميدارد و اين دوستى او را بسوى فعلش جذب مى كند، چشم را بسوىديدن آنچه دوست دارد، جذب مى كند و گوش را بسوى شنيدن و همچنين هر قوه ديگر را.

💡 و همچنين آنجا كه قوا و خواص منفعله جامعه به كار مى افتد مثلا خطرى عمومى ازقبيل شكست در جنگ يا شروع زلزله و يا وجود قحطى و وبا او را وادار به فرار مى سازدو يا رسوم متعارفه باعث مى شود كه از ترك عملى شرم كند و يا عادتى قومى جامعه راوادار مى سازد به اينكه فرم مخصوصى از لباس بپوشد در همه اين انفعالهاى عمومىيك فرد نمى تواند